تبليغاتX
█▓▒ ✖♥✖ ❤❤یادم تورا فراموش ❤❤✖♥✖▒▓█


█▓▒ ✖♥✖ ❤❤یادم تورا فراموش ❤❤✖♥✖▒▓█

♥"✖♥✖ عـــاشقــی تـــا اطــلاع ثـــانــوی ممنـــــوع"✖♥✖ ♥♥

www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org
www.pix2pix.org
www.pix2pix.org www.pix2pix.org

نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

cp87ddvg8nadfmg5gz.gif

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com





TANHA zire baran

نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

شاید فردا بمیرم  

 

         شاید فردا دگر من نباشم

 

                 شاید فردا دگر از من بگریزی 

 

                      شاید فردا مرا دوست نداشته باشی 

 

 شاید اصلا فردایی دیگر وجود نداشته باشد

 

                    شاید از غم دوری تو .........   

 

                       به خواب روم و هرگز بیدار نشوم 

 

  پس بگذار به امید فردا نباشم و با تمام وجود بگویم 

                   دوستت دارم 

نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

دست هایش را محکـــم بگیـــر بغلش کــــن و ببـــوسش روی پایش بنشیــــن و دست هایت را دور گــردنش حلقه بــزن نمی دانی ... تمام بودن هایت با او زمانی تمام رویاهای مــــن بود ....
نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

فلک کور است ، دلم شوریده در شور است

صدایــِ خنده و آواز می آید . زکویــِ دلبرم امشب صدایــِ ساز می آید

دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟

قدم لرزان به سویــِ کوچه می آیم

دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم

خدایا ترس من از چیست؟

عروســِ جشنــِ امشب کیست؟

صدایــِ همهمه با ورود شیخــِ عاقد میشود خاموش…

صدایــِ شیخ می آید :

عروس خانم وکیلم من؟

جوابم ده وکیلم من؟

صدایـــِ آشنایی بله می گوید و مردم یکصدا با هم مبارکـــ باد می گویند

خدایـــِ من صدایــِ اوست!!!

صدایـــِ آشنا از اوست!!!

دلم در سینه می افتد برایــِ مدتی ساکت برایــِ مدتی خاموش

صدایــِ نعره ام در کوچه می پیچید

خدایــِ من مبارک نیست.مبارک نیست

بگوئیدم دروغ است آنچه بشنیدم

بگوییدم دروغ است آنچه فهمیدم

نگار من عروســِ جشنــِ امشب نیست

ولی ناگه صدایــِ نعره ام در ساز می میرد و

داماد شاد و خندان از نگارم بوسه میگیرد

فلک کور است زمین و آسمان کور است

خدایــِ من! خدایـــِ مهربان من؟

چه کس گوید این سان، ساکت و آرام بنشینی؟

اگر مردم نمی دانند، تو کـــِ نادیده می دانی

همین دختر کــِ امشب بله می گوید

عروسی را کـــِ امشب عاشقانه ره به سویــِ حجله می پوید

قسم می خورد عروســِ ماست

عروســِ حجله گاهـــِ ماست

کجا رفت عهد و پیمانش؟

کجا رفت آن قسم هایش؟

یعنی عهد و پیمان هیچ؟

وفا و عشق و ایمان هیچ؟

قسم ها اشکها، سوگندها، حتی خدا هم هیچ

عجب دارم چرا یارب تو خاموشی؟

چرا بر خاطر این دل نمی جوشی؟

وگرنه کی خدا این صحنه را بیند و خاموش بنشیند؟

آهای مردم!

شما هرگز نمی دانید

عروسی را به سویـــِ حجله می رانید

که تا دیروز نگارم بود، همین دیشب کنارم بود

جهانم بود،تمام کشت و کارم بود

در آغوشش قرارم بود بهارم بود

نمی دانم چرا جغدان به رویـــِ بامــِ من امشب نمی خوانند

مگر شومی تر از امشب چه می خواهند؟

پس چرا این آسمان امشب نمی بارد؟

پس چه می خواهد؟!؟

دلم رنجور و ویران است

نگارم شاد و خندان است

در و دیوارشان امشب چراغان است

درون حجله گاهش بوسه باران است

خدایا دگر جز مرگ هیچ نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم

من امشب از خودم از عشق از این دنیا که هیچش اعتباری نیست بیزارم

من امشب سخت بیمارم

رفیقان باده بازآرید مرا تنهای تنها با غم و اندوه بگذارید

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

az  farda    nefratt darammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

کاش آندم که عشق را با تو زمزمه میکردم معنای بی تو بودن را نیز می آموختم کاش

حادثه را میفهمیدم و در چشمانت لحظات تلخ آینده را احساس میکردم کاش به قلبم

اجازه عشق آموختن را نمی دادم و کاش دریچه احساسم را به روی عشق تو میبستم ولی

افسوس...افسوس که تو مرا نفهمیدی افسوس که تو رفتی و مرا با جو تنهایی رها کردی

تو مرا تنها گذاشتی و رفتی بی انکه خبر از تنهای من داشته باشی تو میگفتی دوستت دارم

آری ولی ای کاش دو رویی را از چشمانت میخواندم تو رفتی و تنهایم گذاشتی ولی من

هنوز هم به دل ساده خود نوید خواهم داد.من هستم در انتظار تو.........

 کاش بیایی

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

سخت ترین دو راهی عشق دو راهی بین فراموش کردن و

انتظاراست

گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید

منتظر می ماندی

و گاهی آن قدر منتظرمی مانی که می فهمی زودتر از این

  ها باید فراموش می کردی . . .

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

بهت گفتم با "دلم" بازي نكن! ببين... خرابش كردي! ديگه عاشق نميشه!!!

 

مهربانم

همــــیشه

منتظرت می مانم

 تا یک روزبیایی وآرامش بگیرم

حتی اگر بمیرم بازهم روحم را به

 پروازدر می آورم و به سویت پــــــروازمیکنم

بـــهتــرینـم آرزو میکنم که هرجای دنیای خــدا

 وبا هرکه هستی شاد

باشی تورا

به خدا میسپارم

وهمیشه منتظرت می مانم به امید دیدار

 

 

 


هیچکس درکم نکرد 

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

 

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

 

در ميان خنده هاي تلخ من...

 

گريه پنهانيم را حس نکرد...

 

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

 

درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 

آن که با آغاز من مانوس بود...

 

لحظه پايانيم را حس نکرد

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

آدمها ترك كردن را دوست دارند ، سرشان را با افتخار بالا میگیرند و میگویند : ترك كردم (سیگار را ، نت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را و ...)

اما هیچ كس ترك شدن را دوس ندارد، سرشان را پایین میندازند و با همه‌ی غم وجودشان میگویند تركم كردند ( 
دوستانم ، خانواده‌ام ، عشقم و ...)

میبینی؟ما همان آدمهاییم كه ترك میكنیم اما وقتی كسی تركمان میكند جوری كه انگار دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را خفه میكند.
نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ، تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ، تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ، یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ، بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ، خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

مرگ را حقیر می کنند عاشقان ،

زندگی را بی نهایت ،

بی آنکه سخنی  گفته باشند جز چشمهایشان،

فراتر از حریم فصول می میرند،

بی نشان،

در فصلی بی نام،

بی صدا،ترانه می شوند در لبها،

در اوج می مانند،

همپای معراج فرشتگان،

بی آنکه از پای افتاده باشند از زخمهایشان،

عاشقان ایستاده می میرند ،

عاشقان ایستاده می مانند....

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

ستمال كاغذی به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یك كم از طلای خود حراج می‌كنی؟
عاشقم
با من ازدواج می‌كنی؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی!
تو چقدر ساده‌ای
خوش خیال كاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می‌شوی
چرك می‌شوی و تكه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذی، دلش شكست
گوشه‌ای كنار جعبه‌اش نشست
گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد
در تن سفید و نازكش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد
مثل تكه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرك و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌های كاغذی
فرق داشت
چون كه در میان قلب خود
دانه‌های اشك كاشت.

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

آن روز که با تو بودم

بی تو بودم

امروز که بی توام

با توام

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

تنها دلیل بودن من چشمهای توست

هر  چند سرنوشت  مرا  تازیانه  زد...

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

 
شکست عهد و من و گفت: هرچه بود گذشت

به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت.

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

 
برای هزارمین بار پرسید:

          تاحالا شده من دل تو را بشکنم؟

          من هم برای هزارمین بار به او دروغ گفتم:

نه! هیچوقت

           تا مبادا دلش بشکند!

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |

نه می توانم خود را از تو پس بگیرم ،

نه تو را پس بدهم

تو مرا گرفته ای یا من تورا،

نمی دانم! 

ولی می دانم عاشق همینم .

نوشته شده در شنبه 22 بهمن1390ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط (•̮̮̃•̃)❤❤ *¨nazi *¸❤❤(•̮̮̃•̃)| |


پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ